طلوع من, طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
خواننده: محسن نامجو
آهنگساز : سیاوش قمیشی
طلوع من, طلوع من
وقتی غروب پر بزنه




بگذار تا از این شب دشوار، بگذریم
آنگه چه مژدهها که به بام سحر بریم
رود رونده، سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشائیم و بگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میخوریم باز، که بازش بپروریم
دریاب بال خستهی جویندگان که ما
در اوج آرزو، به هوای تو میپریم
بی روشنی پدید نیاید بهای در
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم
آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر آوریم
ماییم سایه کز تک این دره ی کبود
خورشید را به قله ی زرفام می بریم
« هوشنگ ابتهاج ه.الف.سایه»

نه هر که دعوی ِ مردانگی چو مردان کرد
به نام ِ نیک ، خودی مُشتهَر به دوران کرد
به نام نیک سِزد شهرت اَر به دست آری
و گرنه شهرتِ بد ، ننگ ها نمایان کرد
"یزید" و "شمر" هم از جمله یِ مشاهیرند
و لیک لعنت جاویدشان ، هر انسان کرد
مقام و مال و منال ، اَر نه بهرِ خدمت بود
کسی که در پیِ آن تاخت ، جلبِ خُسران کرد
به چاهِ مَظلمه افتاد و منجلاب فساد
هر آن که خود ، طلب جاه ، بهر عنوان کرد
چنین کسان که مقید به حفظ جاهِ خودند
به رایِ خویش کنند آنچه را که نتوان کرد
بیامدند و برفتند بس امیر و وزیر
که محوشان ، وزش تندباد نسیان کرد
پس از شهادت "قائم مقام" و "میرکبیر"
"مصدق" است که خود را فدای ایران کرد
کشید جانب بیدادگه "مصدق" را
شهی که طاعت بیگانگان فراوان کرد
چه جرم کرد "مصدق" جز اینکه ایران را
رها زِ چنبر بیداد انگلستان کرد
"ادیب" گرچه درآویخت با ایادیِ جور
درین نبرد ، اطاعت زِ حکم وجدان کرد
*
عبدالعلی ادیب برومند
1301. شاعر ملی ایران



ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو
ای روی برافروخته خود پرچم ره باش
ای مشتِ برافراخته افراخته تر شو
ای حافظ جان و تن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو
خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو
دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو, ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای , جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن تن به قضا داده, قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست- اثر شو
ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده, خبر شو
مشتی خس و خارند به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام , سحر شو
تصنیف : فریدون مشیری
آهنگساز و خواننده: سهراب پورناظری
تنظیم برای ارکستر سمفونیک : فردین خلعتبری