Friday, July 31, 2009
Thursday, July 30, 2009
Wednesday, July 29, 2009
Monday, July 27, 2009
Sunday, July 12, 2009
باز شوق یوسفم دامن گرفت

پیر ما را بوی پیراهن گرفت
ای دریغا نازک آرای تن اش
بوی خون می آید از پیراهن اش
ای برادرها خبر چون می برید
این سفر آن گرگ یوسف را درید
یوسف من،پس چه شد پیراهن ات
بر چه خاکی ریخت خون روشن ات
بر زمین ِ سرد خون ِ گرم تو
ریخت آن گرگ و نبود اش شرم تو
تا نپنداری ز یاد ات غافلم
گریه می جوشد شب و روز از دل ام
داغ ماتم هاست بر جان ام بسی
در دل ام پیوسته می گرید کسی
ای دریغا پاره ی دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ِ ارغوان
ارغوان ام ارغوان ام لاله ام
در غم ات خون می چکد از ناله ام
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
نغمه ی ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان این سرود
چشمه ای در کوه می جوشد منم
کز درون سنگ بیرون می زنم
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
پر شدم از خون بلبل لب به لب
رفتم از جام شفق در کام شب
آذرخش از سینه ی من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
هر کجا مشتی گره شد مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
هر کجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم می زنم
ه.الف سایه
فرامرز اصلانی برای ندا
"For She Who Fell Beneath The Sky,
I Can Keep Silent or I Can Cry.
But Can I Let Her Story Die,
Can I Forget The Question, Why?"
Saturday, July 11, 2009
من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام
از حُكمبر تا حكمران, حيوان به حيوان ديده ام
در مكر او در فكر اين, در شُكر او در ذكر اين
از حاجيان تا ناجيان, شيطان به شيطان ديده ام
ديدى اگر بى خانمان, از هر تبارى صد جوان
من پيرهاى ناتوان دربان به دربان ديده ام
اى روزگار دلشكن, هر دم مرا سنگى مزن
من سنگها در لقمه نان, دندان به دندان ديده ام
از خود رجز خوانى مكن, تصوير گردانى مكن
من گردن گردنكشان, رسمان به رسمان ديده ام
شرح ستم بس خوانده ام, آتش به آتش مانده ام
من اشك چشم كودكان, دامان به دامان ديده ام
از اين كله تا آن كله فرقى ندارد شيخ و شه
من پاسدار و پاسبان ايران به ايران ديده ام
ماتم چه گويم زين وطن كز برگ برگ اين چمن
من خون چشم شاعران ديوان به ديوان ديده ام
چكش به فرق من مزن اى صبر فولادين من
من ضربت پتك زمان, سندان به سندان ديده ام
آهنگ جدید داریوش: انسان
شعر : معینی کرمانشاهی
آهنگ هومن دپارس
Thursday, July 9, 2009
Monday, July 6, 2009
گاویه
سال گاو است و گاو سالاران
شاخ در جیب مان فرو کردند
چون که آن جیب پاره شد، از نو
بخیه کردند و هی رفو کردند
من به تو جیب گویم و تو خودت
هستی از این کنایه ام آگاه
که کجا شاخ را فرو بکنند
جیب یا؟ ... لا اله الا الله
سال گاو است و مطمئن باشید
سال تجدید افتخارات است
چون که امسال بی گمان سال
سید محمد رضا عالی پیام
چند دروغ قشنگ
you can foolish some of the people all the life
all of the people some of the life
not all of the people all of the life
به همه می شود یک بار دروغ گفت
به یک نفر می شود همیشه دروغ گفت
به همه نمی شود همیشه دروغ گفت
Sunday, July 5, 2009
ضحّاک ماردوش و فریدون
Saturday, July 4, 2009
فریاد خاموش ونکوور
ای خموشان ترکِ خاموشي کنيم
با ســياووشان ســياووشي کنيم
سازها را پرده هايی نو زنيم
کُهنه را وقفِ فراموشي کنيم
از« شکسته » خامُشي را بشکنيم
خامُشي را بانگِ خاموشي کنيم
« اوج » ها موجِ صداها مي شوند
نعره ها را مرگِ خاموشي کنيم
پَرده ی « جامه دراني »خوشتر است
با قدح نوشان قدح نوشي کنيم
قطره ها پيوسته دريا مي شوند
با تنِ دريا همآغوشي کنيم
در خيابان لاله ها گُل مي دهند
کوچه ها را غرقِ خود جوشي کنيم
وقتِ آن آمد که چاووشي کنيم
س. ميرزاده






