Friday, October 9, 2009

یادگار خون سرو




دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت ازین خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی سروی قد افراشت
ز هر سروی تذروی نغمه برداشت

صدای خون، در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است

هوشنگ ابتهاج، ه. ا. سایه

No comments:

Post a Comment