
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرند
و هر دانه برفی یه اشکی نریخته می ماند
.
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است،
از حرکات ناکرده، اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های بر زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است....ـ
حقیقت تو و من ....ـ
برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند
گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم ...ـ
.
گاه آنچه ما را به حقیقت می رساند خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
.
از بخت-یاری ماست شاید,
که آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید
یا از دست می گریزد...........
.
می خواهم آب شوم در گستره افق
آنجا که دریا به آخر می رسد و آسمان آغاز می شودـ
.
مارگوت بیگل
مارگوت بیگل

No comments:
Post a Comment