Tuesday, August 4, 2009

سحر شو


ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو

ای روی برافروخته خود پرچم ره باش
ای مشتِ برافراخته افراخته تر شو

ای حافظ جان و تن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو

خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو

دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو, ظفر شو

تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای , جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن تن به قضا داده, قدر شو

فریاد به فریاد بیفزای که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست- اثر شو

ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده, خبر شو

مشتی خس و خارند به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام , سحر شو

تصنیف : فریدون مشیری
آهنگساز و خواننده: سهراب پورناظری

تنظیم برای ارکستر سمفونیک : فردین خلعتبری

No comments:

Post a Comment