ای خشم به جان تاخته توفان شرر شو
ای بغض گل انداخته فریاد خطر شو
ای روی برافروخته خود پرچم ره باش
ای مشتِ برافراخته افراخته تر شو
ای حافظ جان و تن از خانه برون آی
از خانه برون چیست که از خویش به در شو
گر شعله فرو ریزد بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد ای سینه سپر شو
خاک پدران است که دستِ دگران است
هان ای پسرم خانه نگهدار پدر شو
دیوار مصیبت کده ی حوصله بشکن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو, ظفر شو
تا خود جگرِ روبهکان را بدرانی
چون شیر درین بیشه سراپای , جگر شو
مسپار وطن را به قضا و قدر ای دوست
خود بر سرِ آن تن به قضا داده, قدر شو
فریاد به فریاد بیفزای که وقت است
در یک نفس تازه اثرهاست- اثر شو
ایرانی آزاده! جهان چشم به راه است
ایران کهن در خطر افتاده, خبر شو
مشتی خس و خارند به یک شعله بسوزان
بر ظلمت این شام سیه فام , سحر شو
تصنیف : فریدون مشیری
آهنگساز و خواننده: سهراب پورناظری
تنظیم برای ارکستر سمفونیک : فردین خلعتبری

No comments:
Post a Comment