Thursday, November 19, 2009
زيرا که من ريشه های ترا دريافته ام
Friday, October 23, 2009
بگو به باران
Friday, October 16, 2009
Friday, October 9, 2009
یادگار خون سرو

Thursday, October 1, 2009
در سوگ پرویز مشکاتیان

Tuesday, September 8, 2009
دست که بسته چشم شما را

سجاده فرش عنف و تجاوز، ای داعیان شرع خدا را!
بر قتلعام دین و مروت، دست که بسته چشم شما را ؟
الله اکبر است که هر شب، همراه جانِ آمده بر لب
آتشفشان به بال شیاطین، کردهست پاره پاره فضا را
از شرع غیر نام نماندهست، از عرف جز حرام نماندهست
بر مدعا گواه گرفتم، جسم ترانه قلب ندا را
انصاف را به هیچ شمردند، بس خون بیگناه که خوردند
شرم آیدم دگر که بگویم، بردند آبروی حیا را
سهرابها به خاک غنودند، آرام آنچنانکه نبودند
کو چارهساز نفرت و نفرین، تهمینههای سوگ و عزا را ؟
زین پس کدام جامه بپوشند، بهر کدام خیر بکوشند
آنانکه عین فاجعه دیدند، فخر امام ارج عبا را
سجاده تار و پود گسستهست، دیوی بر آن به جبر نشستهست
گو سیل سخت آید و شوید، سجاده و نماز ریا را
سیمین بهبهانی
Friday, September 4, 2009
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگ دست تو یعنی زبان اتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو
تو ای با دوستی دشمن
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا ، بنشین ، بگو ، بشنو ، سخن ، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید
برادر گرکه می خوانی مرا ، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه ، غفلت ، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟
گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را – برادر جان – به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست
اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار
آهنگ و آواز: محمدرضا شجریان
تنظیم: مجید درخشانی
شعر: فریدون مشیری
Friday, August 28, 2009
وقتی غروب پر بزنه
طلوع من, طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
خواننده: محسن نامجو
آهنگساز : سیاوش قمیشی
Thursday, August 27, 2009
نفرين بر اين بيداد ، اي مهتاب ، نفرين

نفرين بر اين بيداد ، اي مهتاب ، نفرين
بيني گدايي ، هر بگامي ، رقت انگيز
ياد هر بدستي ، عاجزي از عمر بيزار
يا زين دو نفرتبارتر, شيخ ريايي
هر يك به روي بارهاي شهر سربار
چون لكه هاي ننگ و ناهمرنگ وصله...
اينجا چرا مي تابي ؟ اي مهتاب ، برگرد
اين كهنه گورستان غمگين ديدني نيست
جنبيدن خلقي كه خشنودند و خرسند
در دام يك زنجير زرين ، ديدني نيست
مي خندي اما گريه دارد حال اين شهر...
از ابروي
خورشيد ، تا چشم ستاره
وز حاصل رنج و تلاش خويش محروم
از زندگي اينجا فروغي نيست ، الاك
در خشم آن زنجيريان خرد و خسته
خشمي كه چون فريادهاشان گشته كم رنگ
با مشت دشمن در گلوهاشان شكسته
واندر سرود بامداديشان فشرده ست
زينجا سرود زندگي بيرون تراود
همراه گردد با بسي نجواي لبها
با لرزش دلهاي ناراضي همآهنگ
آهسته لغزد بر سكوت نيمشبها
وين است تنها پرتو اميد فردا
مهدی اخوان ثالث
م.امید
Tuesday, August 25, 2009
Sunday, August 23, 2009
تمام آن چیزی که اهمیت دارد

قصّاب خانه ی بشریّت

در زمان سلطان محمود میکشتند که شیعه است
فردا وارونه بر خرش مینشانند و شمعآجیناش میکنند که لا مذهب است
اگر اسم و اتهامش را در نظر نگیریم چیزی عوض نمی شود
Friday, August 21, 2009
یعنی بیا که ره بگشائیم و بگذریم

بگذار تا از این شب دشوار، بگذریم
آنگه چه مژدهها که به بام سحر بریم
رود رونده، سینه و سر میزند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشائیم و بگذریم
لعلی چکیده از دل ما بود و یاوه گشت
خون میخوریم باز، که بازش بپروریم
دریاب بال خستهی جویندگان که ما
در اوج آرزو، به هوای تو میپریم
بی روشنی پدید نیاید بهای در
در ظلمت زمانه که داند چه گوهریم
آن لعل را که خاتم خورشید نقش اوست
دستی به خون دل ببریم و بر آوریم
ماییم سایه کز تک این دره ی کبود
خورشید را به قله ی زرفام می بریم
« هوشنگ ابتهاج ه.الف.سایه»
Thursday, August 20, 2009
برای شیر آرمیده در ستیغ کوه ; مصدق

نه هر که دعوی ِ مردانگی چو مردان کرد
به نام ِ نیک ، خودی مُشتهَر به دوران کرد
به نام نیک سِزد شهرت اَر به دست آری
و گرنه شهرتِ بد ، ننگ ها نمایان کرد
"یزید" و "شمر" هم از جمله یِ مشاهیرند
و لیک لعنت جاویدشان ، هر انسان کرد
مقام و مال و منال ، اَر نه بهرِ خدمت بود
کسی که در پیِ آن تاخت ، جلبِ خُسران کرد
به چاهِ مَظلمه افتاد و منجلاب فساد
هر آن که خود ، طلب جاه ، بهر عنوان کرد
چنین کسان که مقید به حفظ جاهِ خودند
به رایِ خویش کنند آنچه را که نتوان کرد
بیامدند و برفتند بس امیر و وزیر
که محوشان ، وزش تندباد نسیان کرد
پس از شهادت "قائم مقام" و "میرکبیر"
"مصدق" است که خود را فدای ایران کرد
کشید جانب بیدادگه "مصدق" را
شهی که طاعت بیگانگان فراوان کرد
چه جرم کرد "مصدق" جز اینکه ایران را
رها زِ چنبر بیداد انگلستان کرد
"ادیب" گرچه درآویخت با ایادیِ جور
درین نبرد ، اطاعت زِ حکم وجدان کرد
*
عبدالعلی ادیب برومند
1301. شاعر ملی ایران
ارادهٔ تسخیر ناپذیر
توانمندی نه از قدرت جسمانی , که از ارادهٔ تسخیر ناپذیر سرچشمه میگیرد
ماهاتما گاندی





